تبليغاتX
انسان شناس - خنده و شادی ، کیمیای امروز

 

 

خواهر کوچولوی من ، شیرین- که امسال پیش دانشگاهی می خواند-  گاهی درخودش به شدت فرو می رود، بعد می گوید مرا بیرون ببرید وبگردانید تا خسته شوم وبیایم وبخوابم...

شاید این صحنه را شما هم که با هم سن وسالان او درارتباطید، زیاد ببینید، صحنه هایی که جوانان ونوجوانان امروزی در آفریدنشان بسیار تلاش می کنند! وقتی می پرسی چرا این طوری شدی ،معمولن هیچ جوابی ندارند.صحنه هایی که من وشما هم بارها وبارها آن هارا خلق کرده ایم، بی آنکه بدانیم چرا؟؟؟

امشب با او دراین باره صحبت کردم، می گفت هیچ دلیلی نیست، فقط ذهنم پراز همه چیز است وآن قدر پر ،که دوست ندارم به هیچ کدامشان فکر کنم. واقعن نمی دانست چرا به چنین حالتی دچار شده است وفقط فکر میکرد اگر بیرون برود وکمی بگردد خوب می شود...به او گفتم می دانی چرا ما جماعتی الکی خوش هستیم؟ چرا این قدر جشن های عجیب وغریب مثل جشن فارغ التحصیلی ، جشن رفت وآمدها به اماکن مقدس، انواع جشن های ضمیمه قبل وبعد عروسی و...در میان مردم ما رواج یافته ؟چون واقعا چیزی برای شادی نداریم! اوقات زندگی ما درروزمرگی خلاصه می شود: به محل تحصیل یا کار می رویم، شب برمی گردیم وفردا دوباره همه چیز از اول ... هیچ تنوع ونوآوری نداریم.هیچ چیز مارا قانع نمی کند، حتی وقتی برای تفریح هم می رویم، آن جا هم شاد نیستیم.ذهنی پراز دغدغه داریم. به تناسب هرکدام مشغول اندیشیدن به مسائل خود می شویم.

به یاد آوردم چندوقت پیش مادری درباره دخترنوجوانش با من حرف می زد، می گفت ازصبح تا شب اورا می گردانم از پارک واستخر گرفته تا مسافرت و سینما وبازار خرید و... بازهم وقتی شب به خانه می آییم می گوید خسته شدم از این زندگی که معلوم نیست به کجا می رسیم، هیچ تنوعی در آن نیست! این حرف ها را از خیلی ها شنیده ام، بی حالی
، بی حوصلگی ، بی انگیزگی ، کسالت وخلاصه همه چیزهایی که حامل انرژی منفی هستند.

سواد روانشناسی ندارم، شاید این نوعی افسردگی باشد ، اما از آن جا که فراگیری زیادی دارد ، به نظر خطرناک است. باید زودتر برایش چاره ای اندیشید. جامعه به انگیزه های مردمش برای زیستن زنده است، اگر انگیزه ها بمیرند، انسان ها مرده اند وجامعه قبرستان آدم ها ی متحرک می شود. باید به عوامل آن فکر کرد، چه چیزهایی باعث می شود جوان ایرانی از سنین جوانی ، به روزگار پیری بنشیند؟ زندگی را دست کم بگیرد، برایش تلاش درخوری نکند؟ چرا شادی وخنده در میان ما رخت بسته و رفته است؟ چرا نمی توانیم برای زندگی انگیزه های متنوعی داشته باشیم؟ ریشه های این وضعیت اسفبار کجاهاست؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:22 توسط سیارپور |