اسطوره ي دختربودن
اوشين ، هانيكو ، نرگس ، يانگوم ...
چهارشخصيت در چهار سريال كه ازصداوسيماي جمهوري اسلامي پخش وازهرقشر وطبقه طرفداراني جذب كرد.اگربه شرايط جامعه هنگام پخش اولين بار اين 4 سريال وداستان آن ها نگاهي بيفكنيم مي بينيم :
اوشين ،
زماني پخش شد كه كشور درواپسين سال هاي جنگ بود و اين سريال طولاني ،زمان زيادي از وقت وذهن مردم را درگير خود كرده بود،زماني كه سيماي جمهوري اسلامي فقط دوشبكه داشت و عملا شبكه دوم ،علمي بوده ومخاطب گسترده اي نداشت.
اگرچه دوبلورهاي ايراني مهارت زيادي در بازسازي فيلم هاي خارجي وحذف صحنه وديالوگ هاي غيراخلاقي ودرمواردي هم تغيير داستان اصلي درجهت همسازي با فرهنگ خودي بدون رعايت قانون كپي رايت دارند،اما داستان دختركي از پائين ترين طبقه هاي رعيت ژاپني كه به علت فقر از خانواده خود دور مي شود ودر توكيوروزگار سرد وگرمي را مي چشد: طلاق، از دست دادن فرزند ،زلزله و ورشكستگي ،هوس باز بودن همسر و... همه وهمه از او اسطوره اي از صبر وشكيبايي و ايستادن به هرقيمت را براي مخاطب ايراني رقم مي زند.زني كه در واپسين سال هاي عمرش ،ديگر تاجري توانمند شده ودرآستانه افتتاح هفدمين شعبه بزرگ فروش محصولات پوشاك خود بود.
هانيكو،
درابتداي سال هاي موسوم به بازسازي كه ايران شاهد تغييرات عمده اي درساختاراقتصادي ،سياسي،فرهنگي واجتماعي بود، اين سريال نيز مخاطب گسترده اي يافت.دختركي كه اتفاقا اوهم ازپائين ترين طبقات رعيت ژاپن بود ولي برخلاف اوشين ،عشق به داشتن تحصيلات عالي وداشتن موقعيت اجتماعي برتر اورا به توكيو كشاند.درشرايطي كه پدر وپدربزرگش به شدت با او مخالفت كردند واو از خانواده طرد شد.اگرچه پايان داستان معلوم نشد كه به كجا مي رسد، اما چالش هاي زندگي اين دختر تنها و برهم زننده سنت ها و آداب ورسوم فرهنگي باعث شد او هم در ذهن مردم جايي براي خود يابد.
نرگس،
اين سريال طولاني هم داستان دختري از طبقه پائين بود كه مي خواست دربرابر شدائد زندگي ايستادگي كند وبه هر قيمتي ازخانواده اش - كه در طول داستان تنها خواهرش برايش مي ماند - حمايت كند. او نيز برعليه نظام مردسالار شوريد. اين سريال ايراني نيز درجوي بحراني كه رسانه ها براي موضوع انرژي هسته اي براي مردم ايران به راه انداختند، توانست مخاطب زيادي جذب كند.
يانگوم ،
داستان دختركي يتيم كه والدينش دردربار سلطنتي حاكم كره ،داراي منصبي بوده و درتوطئه اي كشته مي شوند. يانگوم از طرف مادرش قبل از مرگ به راه يافتن به دربار و انتقام از قاتلين وكساني كه درسرنقشه ي تغيير سلطنت را مي كشند ، تحريك مي شود. اونيز در دربار براي نزديك شدن به خاندان سلطنتي چندبار مورد توطئه قرار گرفته ولي هربار سعي مي كند باصبر ،هوش ،ايستادگي ومقاومت راه حلي تازه يافته ومشكلش را حل كند.اين سريال هم در دوره پس لرزه هاي بحران رسانه اي انرژي اتمي و مسائلي مثل سهميه بندي بنزين واجراي طرح امنيت اجتماعي و... پخش شد.
مقايسه روايت اين داستان ها ،موارد زير را به ذهن متبادر مي كند:
- اگرچه داستان ها داراي شخصيت هاي زيادي هستند،اما نقش اصلي به عهده ي تنها يك دختر است.
- هر4 داستان ،دختراني از طبقه هاي پائين اجتماع واز اكثريت جامعه هستند.
- همگي سعي دارند با تلاش از طبقه ي خود ، بالاتر روند.
- همگي فرافرهنگي زندگي مي كنند اگرچه با آن مي جنگند اما هميشه به چارچوب هاي آن احترام گذاشته و اثري مخرب برآن ندارند.
- اين داستان ها فرامتني نيستند ودرجامعه به آرامي درجريانند و آرامشي كه به مخاطب مي دهند اورا درگير جريان ها ي جنايي يا پليسي حاد نمي كنند بلكه در ذهن مخاطب كاراكتري ايجاد مي كنند كه باهم وبه آرامي حركت مي كنند.
- همگي به توان فكري خود در رسيدن به بالاتر تكيه مي كنند.
- اگرچه همگي ،انگيزه هاي متفاوتي براي تلاش و مقاومت دارند، اما هيچ گاه آن را فراموش نمي كنند.
- براي رسيدن به اهداف،اگرچه مردسالاري را مي شكنند اما در اين راه اصرار بر بازنمايي نقش جنسيتي مردانه در خود ندارند درضمن آنان زن بودن خود را طرد نمي كنند وازسويي اهل عشوه گري وافسون هم نيستند وبا همان ماهيت لطيف زنانه ، پذيراي همه ي نقش ها از جمله نقش هاي مردانه مي شوند.
- همگي در فضاي اجتماعي داستان، به هيچ وجه به سمت عشق هاي بي هدف و هوس انگيز يا اجباري كشيده نمي شوند.
- درهمه داستان ها، حضور يك مرد حامي در لحظات بحراني ديده مي شود.اين مرد از سوي شخصيت اصلي خط داده مي شود و خود نقشي مهم قبل از آن ندارد.به نظر جذابيت شخصيت اين زنان باعث كشش مردان مي شود.
- . . .
اگر جذابيت داستان ها را به علت بازنمايي شخصيت هاي اسطوره اي ايراني در آن ها ببينيم و بخواهيم از ماهيت اين داستان هاي پرمخاطب وباصرف نظرازنقايص فني فيلم شدن اين داستان ها،به سنت برهان خلف ، اسطوره ي دختر بودن را در ذهن ايراني بازسازي كنيم ، مي توان گفت :
* دختر اسطوره اي ايراني ،همان موجود مقاومي است كه مي تواند زندگي خود ونسل هاي بعدي اش را تغيير دهد، كاري كه پسران به علت نوع تربيت و زندگي عجولانه ي خودبه راحتي ازعهده ي آن برنمي آيند. زيرا مستلزم صبر وتحمل سختي مداومي است كه استعداد آن در زن ايراني هميشه وجود داشته و از اين رو فقط در دخترانش بازتوليد مي شود.
*عناصر پاكدامني وعفاف ،جزلاينفك زندگي اوست و ويژگي هاي ديگر مانند داشتن پول، شهرت خانوادگي ، طبقه شاخص و بالاي اجتماع و... در او نيست واتفاقا همين ويژگي به همراه داشتن هوش بالا و آينده نگري است كه او را از بقيه دختران جدا مي كند وبرخلاف ساير دختراني كه به زودي به جبر اجتماع مي پيوندند و در سال هاي ابتداي جواني ونوجواني به تشكيل خانواده روي مي آورند، اين دختر اسطوره اي سنت مرسوم را برهم مي زند وخود را درگير زندگي چالش برانگيزي مي كند تا بتواند مسيرخود وخانواده اش را تغيير دهد.
*دختراسطوره اي ايراني هرگز مرد نيست، بلكه ظرافتي زنانه در شخصيت اش موج مي زند و اصراربرمردبودگي وبروز رفتارهاي مردانه براي رسيدن به اهدافش ندارد،اگرچه در بسياري از مواقع اين بهترين راه براي رسيدن است وحتي وجود واژگاني مثل شيرزن و... در ادبيات فارسي مويد اين مطلب است كه زنان فرهنگ ما دربرخي موارد براي برتر بودن به سمت مردبودن سوق داده شده اند .
==================================
در اسطوره هاي ما نمونه ي اين نقش هاي سرنوشت ساز وتغييرجهت دهنده، دختري پاكدامن كه مورد عنايت خاص نيروهاي اهورايي قرار گرفته مادر سوشيانت (سروتت - داراي پدر شريف - يا ويسپ تئوروئيري - به معناي شكست ناپذير) است. اين اسطوره كانال تغيير اجتماع است زيرا سوشيانس ازنسل زرتشت پيامبر، به سبب پاكدامني اش به او داده مي شود وقرار است او در ايامي بعد ظهوركرده وتمام جهان را به سمت صلح وعدالت بكشاند.