اگر اين موضوع مرتبط با پايان نامه ام نبود در اين وانفسا اين جا را براي نوشتن در باره ي آن انتخاب نمي كردم !!!موضوع برخورد ضربتي با مساله اي ريشه دار به نام بدحجابي ! اما به عنوان يك محقق در اين زمينه فعلا چيز زيادي نمي توانم بگويم ، فقط يك تجربه را عرض مي كنم، نتيجه با خودتان:
-------------------
دختري را در نظر بگيريد كه :
از لحاظ ظاهري و پوشش شبيه آدم هاي معمولي نباشد، خانواده اي بي نهايت مذهبي داشته و به قولي آخوند زاده باشد. اين دختر جز سادات و پدربزرگش كتاب هاي معروفي در زمينه علوم ديني دارد (كه اگر نام ببرم عده اي زيادي اين پيرمرد را خواهند شناخت ). مادرش مربي تربيتي و مدرس حوزه علميه و خلاصه آن چه مذهبي ها همه دارند او يك جا داشته باشد!
چند عكس از دوره ي دبيرستان او را هم ديده ام ،با مقنعه اي پايين آمده تا جلوي صورت و ظاهري بسيار متين و موقر. بسيار باهوش و اهل مطالعه و بحث و مباحثه !نويسنده و داراي اشعار زيبايي در رثاي اهل بيت . در روزنامه ... هم مطلب بنويسد و هرگاه نام حضرت زهرا برده شود بي اختيار گريه كند دوستانش مي گفتند در شبانه روز حدود 70 عمل مستحبي را علاوه بر واجبات انجام مي دهد !
اين بيوگرافي را در مقابل آن چه من در سال 80 از او ديدم بگذاريد:
دانشجوي يك خط در ميان نرم افزار شده بود و اول به خاطر جزوه و دانشگاه كه نگويند مذهبي ها امل هستند چادر را كنار گذاشت و به جاي مقنعه، روسري سرش كرد. موهاي بلند و رنگ كرده اش از روسري كوتاه بيرون آمده، و آرايش فضايي وحشتناك داشت! كلاس گيتار مي رفت و مانتو كوتاه و جذب مي پوشيد و خلاصه در بحران رفت و آمد ميان خودش و كليسا براي پيوستن به دين مسيحيت هم بود !
بايد اعتراف كنم سرسخت ترين موردي بود كه با او مواجه مي شدم . به واسطه نوع خانواده و زندگي گذشته اش، اطلاعات زيادي از اسلام داشت وحالا به راحتي آن را زير ذره بين نقد مي برد و در مقابل با انديشه هاي آموخته شده در كليسا آن ها را پاسخ مي داد. نسبت به اسلام موضع سختي گرفته بود و از بزرگ ترين مساله هاي فكري اش حجاب و دست دادن با غير هم جنس بود و با آرامش تمام استدلال هاي منطقي اش را بيان مي كرد. مي گفت كلن دين براي احمق هاست !
روزي هم رسمن اعلام كرد كه : مسيحي شده و حالا در گروه كر كليساي ... تهران مي خواند! و شايد پس از مدتي اين را هم كنار بگذارد ، آيين ديگر مانند بودا و زرتشت هم هست كه بايد تجربه شان كند...
درآمدش را تقسيم مي كرد و بخشي را به كليسا بابت اعانه مي داد، با پسرهاي . . . دانشگاه و سپس بيرون دانشگاه باب رفاقت را گشود و بعد مدتي تن به روابط نامشروع داد !
ما هر چه قدر آزاد انديشي به خرج مي داديم و او را تحمل كرديم ، فايده اي نداشت . . .
. . .
اين كه چرا اين طوري شد چند ضربه اي بود كه بيشتر از يك طيف فكري خورده بود :
پدرش : كه سخت گيري هاي بي جاي ديني و بي مسئوليتي شديد هم داشت!
مربي تربيتي دبيرستانش : كه دست كمي از پدر نداشت و علاوه بر آن خودش عالم تقريبن بي عمل بود ، دخترك او را بي نهايت دوست داشت !
مادرش: كه فكر مي كرد او بر مي گردد و هواي جواني به سرش خورده و اين ها از چنين خانواده اي به دور است!
. . .
در سال 84 بعد از كار وقيحي كه كرد و خودش از جمع ما دور شد ، ديگر او را نديديم .
. . .
من نمي گويم تمام بدحجابان جامعه ي امروز ما داراي چنين گذشته اي هستند به عبارتي همه ي بدحجابان محصول چنين زندگي و خانواده اي نيستند، اين را هم نمي گويم كه هركس وارد هر ديني شود بد است ،درضمن رفتن به كلاس گيتار و... هم بد نيست ، در باره ي خوب و بد حجاب هم نظري نمي دهم . . .
اما قضاوت با شما : آيا با برخورد ضربتي او و امثال او بر مي گردند؟
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد : اوریانا فالاچی / یغما گلرویی
چاپ سوم این کتاب را در هفته جاری خواندم
در این کتاب دیدگاه های نویسنده در مورد خیلی چیزها اعم از زن ، مرد ،پدر ، مادر،
جنگ ، صلح ، مرگ ، زندگی ، نیستی ، هستی ، اسطوره ها، پیامبران ، تخیل ،
آرزوها ، عقل ، احساس و.... مطرح شده است.لذا تحلیل همه ی آن ها کاری نیست
که یک چنین جایی گنجایش آن را داشته باشد.
در این کتاب نکته ای توجه ام را جلب کرد :
------------------------------------------------------------------------------------------
. . . خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد
اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرمانی می گن ! خیلی باید بجنگی تا بتونی
بگی تو تنت چیزی به اسم عقل وجود داره که دوست داری به صداش گوش بدی ! . . .
-------------------------------------------------------------------------------------------
نگاه متفاوت به یک اسطوره ی دیکته شده در میان بسیاری از ادیان وفرهنگ ها که
دارای قالب خاص ، تکراری و مشابه است ، قدرتی است که در آن نافرمانی موج می زند!
نافرمانی :
یعنی مثل دیگران نبودن
یعنی مجبور به تحمل جبر اجتماع و فرهنگ نبودن
یعنی تخطی از باید ها ونباید های اجتماع و فرهنگ
و آن قدرتی نیست که در همه ی انسان ها باشد. . .
نافرمانی :
شروع از نیستی برای رسیدن به هستی در برابر قدرتی است که همه چیز
یک اجتماع و فرهنگ است.
خواستن تجربه کردن ندیده هایی است که قدرت مجبورش می کند نبیند
مبارزه بدون انتظار حتمی پیروزی
قدرت در برابر قدرت
حوا در برابر خدا
زن در برابر خدا
ریسک کردن در برابر قدرتی که هیچ وقت عقب نشینی نمی کند
. . .
و شاید همین است زایندگی ، نوشدن ، بالندگی ، خلاقیت ، همه و همه را به زن بخشیده اند . . .