بالاخره پرتال انسان شناسی ایران افتتاح شد!
البته با کمی تاخیر که به علت قطع اینترنت دانشکده بود . . .
در این پرتال ثبت نام کنید تا بتوانید در آن فعالیت علمی داشته باشید.
سلام
چند روز پیش یادم افتاد که
یه روز یه پدربزرگی که به قول یه دوستی سواد استخونی داشت
نوه هاشو جمع کرد و بهشون دیکته گفت ، از کلیله ودمنه !!!!!
یه نوه ای که مثل من ادعای دیکته ی خوبی هم داشت شد منفی ۲۵ !!! (یعنی ۴۵ تا غلط)
نوه ی دیگه شد منفی ۴۰!!! ( یعنی ۶۰ تا غلط)
یکی دیگه شد منفی . . . یعنی . . .
. . .
اون موقع بود که تازه نوه ها فهمیدن ( خصوصن مدعیا ) که :
دیکته ی نانوشته غلط نداره ، هر چند که ادعاش وجود داشته باشه !!!
دوستان !
پرتال انسان شناسی ایران این اجازه رو به همه می ده که با رعایت یه سری اصول
بتونن بنویسن و دیکته هاشون ، تصحیح بشه ،نقد بشه و. . .
البته از طرفی تو مدتی که درگیر کار پرتال شدیم متوجه شدیم که خیلی از بچه ها تو
همین دوران دانشجویی کارایی کردن که خیلی ارزشمنده،اما تا حالا جایی اونا رو منعکس نکردند.
این پست را می ذارم برای این که بگم برامون هیچ چیزی و هیچ کسی تفاوتی نداره و خوشبختانه
این جا ، جا برای همه مون به اندازه ی کافی هست !
خجالتی ها هم می تونن بیان. اتفاقن خوبیش اینه که دیکته ای که نوشته می شه
با دقت آدم های زیادی تصحیح می شه و تو می تونی به راحتی اشکالات کارتو بفهمی
بدون این که با کسی به قول فرنگیا Face to face شی !!!
چی بهتر از این !!!
یادمونم باشه :
علوم اجتماعی به فعالیت ما تو ایران نیاز داره و انسان شناسی از همه بیشتر به گردن مون
حق داره!
و باز یادمون نره که دیکته نانوشته غلط نداره !!!!
کم کم داره کار پرتال انسان شناسی ایران درست می شه
در خیلی از بخش های اون می تونین کار کنین.
مطمئن باشین جا برای همه هست.
فعلا هدرش رو داشته باشین تا بعد . . .

دوستانی که می خواهند در این زمینه کارجدی داشته باشند حتمن خبر بدهند.
بازم هرگونه انتقادات وپیشنهادات پذیرفته می شود . . .
سلام
دوستان عزیز!
مدتی است که لینک پرتال انسان شناسی ایران را در بخش پیوندهای این وبلاگ و وبلاگ سایر دوستان می بینیدو اگر احتمالن روی آن کلیک کرده باشید صفحه ای ظاهر می شود که از شما یوزرنیم وپسورد می خواهد.باور کنید سرکاری نیست!!!!
پرتال انسان شناسی ایران در آستانه تولد است واکنون منتظر راه اندازی بخش گرافیکی آن هستیم .
این حرکت اگر چه حرکتی دانشجویی است و ممکن است نقایص زیادی داشته باشد اما برای شروع یک حرکت گروهی نقطه آغاز خوبی است.
اگر می خواهید پیشینه ای از آن بدانید این پست را تا انتها بخوانید:
از تیر ماه 85 به درخواست حامد به خاطر ایده ای که در ذهن داشت و نیز تجربیات قبلی اش در زمینه کارهای فنی ومحتوایی انسان شناسی و هم چنین تجربیات وبلاگ نویسی که در تابستان 85 شروع کرده بودیم و به واسطه ی نت با هم بحث های زیادی انجام داده بودیم ،نشستی با حضور حامد و هلیا ومن تشکیل دادیم .
در آن جلسه حامد گفت که کارهایی هم انجام داده و با جناب آقای دکتر میرزایی ( ریاست محترم جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران )در باره پشتیبانی مالی و فکری هم، رایزنی هایی کرده وقول هایی گرفته است.
طرح را که گفت احساس کردم جای خوبی برای شروع است و از آن روز جلسات منظم هفتگی با بچه های دیگر از جمله مهدیه و ترکان و بعدها مهناز و زینب وگلناز به راه افتاد.
در کنار این جلسات همیشه از نقطه نظرات سایر دوستان فارغ التحصیل ارشد از جمله آقایان آموسی و رحمانی و... هم بهره می گرفتیم.بازهم در کنار همه ی این ها به سراغ اساتید معزز مان هم رفتیم .
از جمله آقایان دکتر رفیع فر - دکتر فکوهی –– دکتر عسکری و...
آن ها هم مثل همیشه که از هرحرکت دانشجویی در فضای علمی استقبال می کنند ضمن هم فکری و ارائه پیشنهاد ،قول مساعد دادند و قرار شد کار راه بیفتد.
در طی جلسات هفتگی ،کارها گفته می شد و بحث ها انجام و سپس تقسیم کار و انجام آن ها...
روزی که حامد خبرپیدا کردن و انتخاب CMS را داد همه ما خوشحال شدیم چون دیگر می توانستیم ماحصل کارهای تابستان را در آن بریزیم وببینیم.
این جانقطه جدی شروع حرکت مان بود.اما می دانستیم نباید این جا صبر کنیم نقطه شروع ، نقطه حرکت است نه ایستادن !
با بچه های دیگری تماس گرفتیم و همگی قول همفکری و همکاری دادند و قرار شد این پرتال به زودی کار خود را آغاز کند:
منیژه پذیرفت که کار مصاحبه با اساتید را در کنار آقای آموسی آغاز کند.
فاطمه شبانی که همیشه دغدغه کار گروهی دارد قول داد در بخش حوزه ها دست مان را بگیرد.
خانم مداح (از دانشجویان کارشناسی رشد ) برای بخش ترجمه پیشنهاداتی دادند و قرار شد که با ایشان برای ادامه کار هماهنگ کنیم.
بچه هایی مثل زهرا میلانی ، وحید پورقاسم ، سمیه امیری و... هم قول هایی دادند.
برنامه مان این بوده که سراغ بقیه هم برویم و اگر کسی فکر می کند که هنوز سراغش نرفته ایم بداند به زودی گیرش می اندازیم !!! واگر هم حضوری نیامدیم قطعن در جشن تولد پرتال که به زودی برپا می شود ،خدمت می رسیم!!! راستی همه دعوتند از الان دارم می گم...
این تاریخچه کار بود ، اما بدانید از پرتال:
مدت ها جای خالی یک بانک اطلاعاتی قوی در باره انسان شناسی به زبان فارسی احساس می شد و علاوه بر آن سئوالات زیادی در باره این رشته ومسائل وچالش هایش در ذهن اکثر علاقمندان حوزه فرهنگ ومردم شناسی وانسان شناسی شکل گرفته بود.در کنار آن به نظر می رسد که باید جایی باشد تا همه ی این علاقمندان را به هم لینک کند و باعث ارتباطشان شود.
از لحاظ مسائل ارتباطی شاید اینترنت بهترین رسانه ای بود که می شد این مجموعه محتوایی را بر آن قرار دادو بستر ارتباطی خوبی هم فراهم کرد.اما از لحاظ فنی پرتال بود که می توانست مشکل را حل کند و فضایی مناسب برای ارائه چنین کاری باشد.
این پرتال قرار است در حقیقت پلی میان علاقمندان و پژوهندگان عرصه فرهنگ به ویژه انسان شناسی ،مردم شناسی و سایر حوزه های مرتبط باشد.
مطالب و مقالات افراد مختلف روی آن قرار خواهد گرفت و هرکس می تواند از امکانات آن برای ارائه مقالات و حرف ها و ...خود استفاده رایگان بنماید، ضمن آن که این مقالات با نام افراد در مجموعه قرار می گیرد.
در کنار خدمات متفاوت پرتال بخشی برای گفتگو پیرامون مسائل علمی و حاشیه ای در آن پیش بینی شده و فعلن دارای چند بخش است ازجمله : مشکلات انسان شناسی در ایران – بیان تجربیات میدانی و...
البته فعلن بخش هایی نیز در آن وجود دارد مثلن : دروس کارشناسی و ارشد ، اخبار انسان شناسی ، دانشگاه ها، دانشکده ها ، سازمان ها و ارگان های مرتبط ، بنیانگذاران ،اساتید ، فارغ التحصیلان به همراه رزومه ی علمی شان ، ترجمه ، معرفی کتاب ، خلاصه کتاب ، موزه ها ، سایت ها و...
تنها کاری که باید انجام دهید ثبت نام و گرفتن کدکاربری وکلمه عبور است و پس از آن فعالیت های شما در این عرصه در شاخه های مختلفی که ذکر آن رفت...
در ضمن کار دارای سابقه مطالعاتی و علمی است که اگر خواسته باشید مستندات آن را برای تان ارسال می کنیم.
در پست های بعدی بیشتر خواهم گفت.
در پایان ، هرگونه انتقاد و پیشنهاد پذیرفته می شود !!!!!
ريشه شناسي خرافات :
خرافات جمع کلمه عربي خرافه از ريشه خرف به معناي چيدن ميوه و يا پاييز فرتوت است.شايد از اين رو پاييز در عربي ، خريف نام گذاري شده است .خرافه نيز مصدر اين فعل که اصطلاحي است به مفهوم حکايت ساختگي وخنده آور .خرافه در اصل به معناى سخن بيهوده، باطل و در زبان فارسى امروز به عمل يا اعتقاد ناشى از نادانى،جهل، ترس از ناشناختهها، اعتقاد به جادو و بخت و درك نادرست علت و معلولها اطلاق مىشود.در زبان انگليسي نيز از اين لغت به شکل هاي زير وجود دارد :
Superstition آدم رياکار، آدم خرافاتي، متعصب
superstition موهوم پرستي، خرافات، موهوم، موهومات.
superstitious خرافاتي، موهوم پرست، موهوم.
fetish (fetich) طلسم، اشيائ ياموجوداتي که به عقيده برخي اقوام داراي روح بوده و موردپرستش قرارميگرفتند، بت، صنم، خرافات.
fetishism اعتقاد به طلسم، خرافات.
آن چه ديده مي شود اين است که اين کلمه داراي بار ارزشي بوده وحامل معنايي منفي است که به نظر مي رسد چنين نگرشي به خاطر ذات اين کلمه و ارتباط پويايي که با فرهنگ ها برقرار مي کند باشد و به همين دليل درک درست از آن مستلزم درک درست از فرهنگ است. البته نمي توان از نظر دور داشت که جريان روشنفکري و مدرنيته به دلايل مختلف با نگاهي صرفا حذفي به اعتقادات وباورهاي بشري مي نگرد و در صدد رفع آن است.
خرافات و علم روان شناسي :
برخي صاحبنظران به خرافات تفكرات جادويي مي گويند. طبق آخرين آمار، نيمي از مردم امريكا، افرادي خرافاتي هستند اما براستي علل روان شناختي موجود در اين تفكرات جادويي چيست و آيا اين خرافات و عقايد به نفع ماست يا به ضرر ما نياز به برسي بيشتر دارد.
مثلا بسياري معتقدند، دعاهاي پيش از مسابقه هاي ورزشي به ورزشكاران روحيه مي دهد و آنها را آرام مي كند. اين گونه اعتقادات جزو خرافات محسوب نمي شوند و قطعا در بالا بردن روحيه ورزشكاران تاثير دارد، اما برخي اعتقادات عجيب و غريبي دارند ؛ مثلا اين كه پيش از شروع مسابقه بايد چند ضربه به توپ بزنند. در غير اين صورت در آن مسابقه موفق نخواهند شد.
بايد اين حقيقت را بپذيرفت كه اتفاقات و پديده ها تحت كنترل ما نيستند. درست است كه در زندگي همه ما موقعيت هايي وجود دارد كه ممكن است بسيار مهم و حياتي و سرنوشت ساز باشند، اما مطمئنا به طور كامل در اختيار ما و مطابق باميل و خواسته ما نيستند.
برخي معتقدند اعتقاد به خرافات ، اين توان را به افراد مي دهد كه خود را براي نتيجه و پيامد آن اتفاق آماده كنند.
به طور کلي خرافات و موهومات در نتيجه بروز اختلالات وسواسي رخ مي دهد. در علم روان شناسي به آن اختلال وسواس اجبار يا (OCD) گويند. براي چنين افراد وسواسي ، عادت به انجام برخي اعمال خاص باعث ايجاد اختلال در زندگي روزمره مي شود ؛ مثل شخصيت جك نيكلسون در فيلم As good as it gets، كه با وسواس خاصي حتما بايد از روي شكاف ها و درزهاي پياده رو مي پريد، يا هر روز فقط روي يك ميز خاص در يك رستوران خاص غذا ميخورد و قادر نبود هيچ گونه تغييري در اين عادت هر روزه خود به وجود آورد.
افرادي كه به OCD و اختلالات رفتاري وسواسي مبتلا هستند، گمان مي كنند اگر از يكي از اين عادات اشتباه خود دست بردارند، اتفاقي براي آنان خواهد افتاد و هر اتفاق بد و ناگواري را به گونه اي به آن ربط مي دهند. دكتر پل فاكسمن ، معتقد است كه بيشتر بيماران درباره چيزي نگران هستند و معتقدند اگر نگران نباشند احتمال وقوع آن اتفاق بيشتر مي شود و اين نوعي خرافات است.
خرافات و دين اسلام :
بي شک پرداختن به نگرش دين اسلام به خرافه ، در اين مقاله نمي گنجد اما از اين رهگذر مي توان مروري مختصر بر ديدگاه اسلام به امر خرافه و خرافات داشت.
قرآن در سوره نحل آيه 125 خطاب به پيامبر چنين مي گويد: به راه پروردگارت با حكمت(دلايل عقلى) و اندرز نيكو دعوت كن و با بهترين روش با آنان به بحث و مجادله پرداز.
ويا در آيات 16 و 17 سوره زمر آمده است :« . . .فبشر بعبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هديهم الله اولئک هم اولواالباب » پس بشارت بده بر بندگان من که چون سخن بشنوند نيکوترين آن ها را عمل مي کنند که خدا آن هارا به لطف خاص خود هدايت فرموده است وهم آنان به حقيقت خردمندان عالمند.
در جلد 16 مجموعه آثار مطهري مي خوانيم :
رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه داشت به نام ابراهيم بن رسول الله. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم بود در هجده ماهگى از دنيا مىرود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متاثر مىشود و حتى اشك مىريزد و مىفرمايد: دل مىسوزد و اشك مىريزد،اى ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولى هرگز چيزى بر خلاف رضاى پروردگار نمىگوييم. تمام مسلمين، ناراحت و متاثر به خاطر اين حزن بر دل مبارك پيغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفا خورشيد منكسف مىشود و مىگيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد،هماهنگى عالم بالا به خاطر پيغمبر بود، يعنى خورشيد گرفت براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته است.
اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يك زبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبراكرم شد گرفت، اتفاقا اين قضيه باعث شد عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود، اما تشييع را رها کرده وبالاى منبر رفته و گفتند: اين كه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود.
در اين بين مطالب بسياري هست که گفته مي شود اسلام در بدو ظهور در شبه جزيره عربستان به شدت با آن ها برخورد مبارزه اي داشته از جمله آن که در کتاب تاريخ ابديت جعفر سبحاني آمده است: ... مردم شبه جزيره عربستان درگير مسائل خرافي بسياري بودند مثلا اگر گاوي به هرعلتي مي مرد گاوديگر را هم ذبح مي کردند...و يا هنگام کسوف اعراب با ساز ودهل بر فراز بلندي مي رفتند و با صدا در آوردن آن ها در صدد رفع گرفتگي مي شدندويا حتي در سوره تکوير هم مبارزه اسلام با رسم زنده به گور کردن دختران بنا بر نحوست آن ها پرداخته شده است.
با توجه به آيات فوق که به عقل و استدلال و براهين عقلي نگاه ارزشي دارد و با توجه به مثال ها اين طور به نظر مي رسد که قرآن جايگاه عقل را بسيار بالا دانسته و آن را معياري مناسب براي تشخيص امور مي داند.از اين رو با مسائلي که شکل منطقي وعقلي ندارد مبارزه مي کند. البته اين که معيار قرآن براي تشخيص عقلانيت چه چيزي است بحثي جداگانه دارد که در اين مقال نمي گنجد.اما به طور کلي اگر قرار است چيزي از منظر قرآن مردود شناخته شود بازهم بايد پايه هاي محکم عقلي ومنطقي داشته باشد.بنابراين مبارزه اسلام با برخي از رسوم عرب به مفهوم خط بطلان کشيدن بر همه آداب ورسوم نيست. مثلا دکتر سعيد خال مي گويد : « در حديث آمده است كه پيامبر گرامي اسلام (ص)، فال نيكو زدن را توصيه ميفرمودهاند و طيره (فال بد زدن) را مكروه دانستهاند، به علت اينكه طيره مايه نااميدي، بدبيني و بدگماني بوده و در مقابل، فال نيكو و خوب، نشانه اميدواري و كامروايي در زندگي است. در اسلام استخاره يعني طلب خيره (بر وزن جيره) به معناي با خدا مشورت كردن و طلب تقدير خير كردن رواج داشته است. »
ضرورت تحقيق بر خرافات :
در ضرورت تحقيق بر خرافات صادق هدايت معتقد است :
«سرزمين ايران علاوه براين که چندين قرن تاريخ پشت سردارد، مانند کاروانسرايي است که همه غافله هاي بشر ازملل متحد ووحشي دنياي باستان مانند کلداني، آشوري، يوناني، رومي، يهودي، ترک، عرب ومغول پي درپي درآن بار انداخته ويابا هم تماس وآميزش داشته اند. ازاين رو کاوش وتحقيق درباره اعتقادات عوام آن نه تنها ازلحاظ علمي وروانشناسي قابل توجه است بلکه برخي ازنکات تاريک فلسفي وتاريخي رابرايمان روشن خواهد کرد وپس ازتحقيق ومقايسه اين خرافات باخرافات ساير ملل ميتوانيم به ريشه ومبداء آداب، رسوم، اديان، افسانه ها، واعتقادات مختلف پي ببريم. زيرا همين قبيل افکار است که همه مذاهب را پرورانيد، ايجاد نموده وازآنها نگه داري مي کند، همين خرافات است که گله آدمي زاد رادر دوره هاي گوناگون تاريخي قدم به قدم راهنمايي کرده وتعصبها، فداکاريها، اميدهاوترس ها رادربشر توليد نموده است وبزرگترين وقديمي ترين دل داري دهنده ادميزاد بشمار مي آيد وهنوزهم درنزد مردمان وحشي ومتمدن دراغلب وظايف زندگي دخالت تام دارد_چون بشر ازهمه چيز ميتواند چشم بپوشد مگراز خرافات واعتقادات خودش. بقول يکي ازدانشمندان« انسان يک جانور خرافات پرست است.»
وباز در بخشي ديگر مي گويد:
« خرافات هم مانند همه گونه عقايد وافکار زندگي جايگاه بخصوص دارد، گاهي بوجود مي ايد وجانشين خرافات ديگر مي شود وزماني هم ازبين مي رود. ترقي علوم، افکار وزمان به اين کار خيلي کمک مي نمايد. بسا اتفاق مي افتد که يک دسته ازآنها را ازبين مي برد درصورتي که يک دسته ديگر خيلي سخت تر جاي آنها مي آورد. البته اگر آن ها رابه حال خود بگذارند جنبه اولوهيت خودرا تا دير زماني نگه مي دارد چون مردم عوام آنها را مانند مکاشفات ووحي الهي دانسته به يک ديگر انتقال مي دهند. براي ازبين بردن اين گونه موهومات هيچ چيز بهتر ازآن نيست که چاپ شود تا از اهميت و اعتبار آن کاسته، سستي آن را واضح وآشکار بنمايد. مخصوصا مي بايستي هرکدام جداگانه تحقيق بشود. زيرا نبايد اشتباه کرد که اين افکار پوسيده هيچ وقت خود بخود نابود نمي شود. چه بسيار کساني که پاي بند هيچ گونه فکر وعقيده اي نمي باشند ولي درموضوع خرافات خون سردي خود را از دست مي دهند و...»
از مقايسه اين دو پاراگراف هدايت اين طور بر مي آيد که حتي اين پژوهشگر بزرگ فرهنگ عامه نيز به خرافات با ديدي دوگانه مي نگرد از يک سو آن را داراي کارکرد معنابخشي به حرکات بزرگ بشر مي داند تا جايي که تشکيل اديان را از نتايج چنين اعتقادات ماورايي به حساب مي آورد واز سويي ديگربرخي آن را زاييده ذهن تخيلي وي مي داند. از اين رو معتقد است در زمينه خرافات بايد تحقيقاتي جدي به عمل آيد تا اين دو ديدگاه کاملا از هم متمايز شوند.
يک نکته را هم نبايد از نظر دور داشت که خرافات همواره دست آويز قدرت ها ي بزرگتر بر گروه هاي کوچک تر بوده و باعث ادامه سلطه وحاکميت آن ها مي شده است اين از دلايلي است که روشنفکري جديد همواره با خرافات از بيخ وبن مبارزه کرده بدون آن که به توجيهات بعضا منطقي و يا فرهنگي موجود لحظه اي گوش بسپارد.
علل کلي پيدايش خرافات :
صادق هدايت در ديباچه نيرنگستان آورده است :
« درموضوع اعتقادات، بشر براي راهنمايي خودش به عقل اتکاء نمي کند، ولي بواسطه ميل واحتياجي که به دانستن عليت وجوداشياء دارد به قلب واحساسات وقوه تصور خودش پناهنده مي شود. فيلسوف سرشناس ارنست هگل درخصوص پيدايش خرافات و افسانه ها نزد اقوال اوليه بشر معتقد است که مبداء واصول آنها هم يکي احتياج طبيعي ناشي مي شود که بصورت اصل علت ومعلول درقوانين عقلاني بروز کرده وبخصوص اين خرافات دراثر حوادث طبيعي مانند رعدو برق، زمين لرزه، کسوف وخسوف وغيره که توليد ترس ياتهديد خطري مي نمايد ايجاد مي شود. لزوم وجود اين حوادث طبيعي که محکوم قانون علت ومعلول است نزد مردمان اوليه ثابت شده و مي رساند که اين خاصيت را ازنياکان خودشان، ميمونهاي بزرگ به ارث برده اند؛ چنان که درنزد ساير جانوران مهره دار نيز ديده مي شود. مثلا يک سگ وقتي که درمهتاب عوعو ميکند ويا اينکه صداي زنگي را مي شنود وتکان خوردن چکش ميان آنرا ميبيند ويا اهتزاز بيرقي رادر اثر وزش باد مشاهده مي کند؛ ازاين آثار نه تنها به او حس ترس دست مي دهد بلکه يک احتياج مبهم دراو توليد مي شود که علت اين حوادث وآثار مجهول را پيدا کند- يک قسمت ازباورهايي را درنزد مردمان ابتدايي مخصوصا دراين خرافات که بازمانده افکار موروثي اجدا ميمون انها است بايد جستجو کرد وقسمت ديگرش مربوط مي شود به نيايش اجداد واحتياجات مختلف روح وآداب و رسومي که به آنها خو گرفته اند. »
بازهم در اين بخش ضمن تاييد نتيجه گيري بخش قبلي به اين نتيجه مضاعف هم مي توان رسيد که که خرافات با بخش معنوي فرهنگ ها به شدت در ارتباط است و گاهي نيز براي بخش مادي نيز به توليد معاني پرداخته است.
به طور کلي وقتي باوري ارتباط فرهنگي اش را با بستر خود از دست مي دهد شکل خرافي به خود مي گيرد. مثلا به فال هاي حافظ موجود در بازار توجه کنيد .اين فال ها يا به شکل تحشيه هايي بر ديوان حافظ و يا در بسته بندي هاي نسبتا شکيل به فروش رسانده مي شود و درون آن پاکت ها نوشته اي قرار دارد که معمولا دوبيت از حافظ با شرح مختصري از آن است. اين که نيت خريدار با مجموعه فال هاي باقي مانده فروشنده چه ارتباطي پيدا مي کند و خريدار نهايتا به چه نتيجه اي مي رسد و يا آن که کدام نويسنده اي مي تواند براي حافظ شرح بنويسد از تناقضات موجود در اين فرايند است و اين ها خود چيزي است که ذهن عاقل آن را نمي پذيرد .چرا که چنين سيستمي براي گرفتن فال حافظ با پيشينه تقريبا 600 ساله فرهنگي آن در مرز وبوم کهن ايراني پارادوکسي عجيب دارد. در اين رابطه دکتر سعيد خال حافظ پژوه و استاد دانشگاهدر باره تفأل به ديوان حافظ، شرايط خاص ، زمان و نحوه فال گرفتن و تفسير آن مي گويد:
« فال در لغت به معناي طالع، بخت و نيز پيشگويي و عاقبتبيني است. كلمهاي عربي است و در فارسي يعني شگون، هم در معناي خوب و هم در معناي بد. فال گرفتن يعني اطلاعات از ناشناختهها؛ و در عربي به فال خوب زدن، «تفأل» و به فال بد زدن «طيره» ميگويند. در فارسي، فال خوب زدن را «مروا» و فال بد زدن را «مرغوا» گويند كه از دو كلمه «مرغ» و «آوا» تشكيل شده است. ايرانيان با آواز و جهت حركت پرندگان فال ميزدهاند؛ مثلاً با ديدن عقاب به عقوبت و هدهد به هدايت پيميبردهاند. ايرانيان معمولاً در جشنها، شاديها، اعياد و مناسبتهاي خاص و يا براي نيت هاي خاص و گرفتاريهاي شخصي به ديوان خواجه تفأل ميزنند. نحوه آن نيز معمولاً با وضو و قرائت حمد و سوره و گرفتن ديوان در دست چپ و با حضور قلب، توسط دست راست باز ميشود و اولين غزلي كه از سمت راست صفحه ميآيد، البته از ابتداي غزل، مورد لحاظ قرار ميگيرد. اولين بيت غزل بعد نيز شاهد يا تأئيد كننده تفأل است. البته ناگفته نماند كه روشهاي متعدد ديگري براي اينكار وجود دارد كه هر كس براساس اعتقادات قلبي خويش عمل ميكند و هيچ روش مدوني ندارد. درخصوص تفسير نيز به حالات و وضعيت روحي- رواني، احساسي، عاطفي و باورهاي صاحب فال بستگي دارد و به يقين هرگز نميتوان حكمي كلي صادر كرد؛ چرا كه همانطور كه گفتيم، كلام حافظ چند وجهي است. فال حافظ هيچ رابطه رياضي ندارد، بلكه سر و كارش با دلهاي مشتاق، مؤمن و روحاني مردم و خمير مايهاش روح پاك و ملكوتي حافظ است.»
از سويي به نظر مي رسد فال جنبه جنبه مشورتي براي اهل خود داشته است نه پيشگويي و خبر از آينده. اما در حال حاضر ذهن ها به فال حافظ به ديدي اطلاع رساني از آينده مي نگرد واز سويي اگر بخواهيم ابيات حافظ را بنگريم به لحاظ معاني ،جنبه پند و اندرز آن بي شمار است .
حتي در مورد اولين تفال به حافظ دکتر سعيد خال مي گويد:
« نخستين فال دقيقاً ساعاتي پس از مرگ حافظ گرفته شد. ادوارد براون در جلد سوم «تاريخ ادبيات ايران» اشاره داشته است كه پس از فوت حافظ، عدهاي كه كلام وي را قلب كرده بودند، او را تكفير و از دفن او در گورستان مصلي جلوگيري كردند. براي حل مشكل تصميم گرفتند با تفأل از كلام خود حافظ راهنمايي بگيرند و پس از آنكه كليه غزل هاي حافظ را نوشته و در سبدي ريختند، كودكي تفألي ميزند و غزل شماره 82 ميآيد، كه به طرز عجيب و باور نكردني پاسخ جماعت رياكار را ميدهد و گفتهاند كه از آن روز به وي لقب لسانالغيب دادهاند، غزل شگفتانگيز چنين است:
كنون كه ميدمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت
مكن بنامه سياهي ملامت من مست كه آگهست كه تقدير بر سرش چه نوشت؟
قدم دريغ مدار از جنازه حافظ كه گرچه غرق گناهست، ميرود به بهشت
پيرامون ارتباط فال با علوم جديد نيز ايشان مي گويند:
« فال شبيه علوم خفيه است كه وجود دارد، ولي قابل اثبات نيست. خيلي از پديدههاي اين جهاني نياز به دليل و اثبات ندارد و دانش و علم هم به تنهايي پاسخگوي همه نيازهاي بشر نيست. در وجود بشر حسي وجود دارد كه او را از فصلهاي دانش و علم فراتر ميبرد و اين احساس كه نياز زندگي بشر است، هر روز به آدمي گوشزد ميكند كه فقط علم و دانش براي تنگناهاي زندگي كافي نيست، بلكه ايمان، توكل، صبر و عشق هم لازم است.
تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست
راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش
اما از لحاظ علمي، امروزه روانشناسان معتقدند كه با تصويرسازي ذهني مثبت ميتوان تحولات عميق در خود ايجاد كرد. امروزه با مهندسي صحيح بر ذهن و تصويرسازي مثبت از طريق انديشههاي والاي حافظ ميتوانيم با اميد، آرزو، عشق، محبت، مروت، مدارا و... موجب تغيير و تحول در خود شويم.
البته هرگز با فال، مسئوليت و وظيفه خطير انسان كه در قرآن به آن اشاره شده است، از گردن او ساقط نميشود. حافظ فقط يك واسطه است براي شناخت خود و دستيابي به كرامات انساني و انجام تعهدات ما در برابر خدا و خلق خدا و تلاش هميشگي انسان در راه كمال.
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر لطف شما پيش نهد گامي چند »
نتيجه گيري :
به نظر مي رسد درهمه فرهنگ ها و تمدن ها بدون در نظر گرفتن عنصر پيشرفت وعقلانيت در همه طبقات اعم از تحصيل کرده وغيره همواره اعتقاداتي وجود دارد که از نظر ديگران خرافات ناميده مي شود. دکتر ميمندي نيز در کتاب پژوهشي در فرهنگ عامه پيرامون ارتباط فرهنگ عامه وخرافات آورده است: « ممکن است به ظاهر وبرحسب ملاک هاي پژوهشگر برخي از باورها ورفتارهاي مردم عادي خرافه به نظر آيد .پژوهشگر فرهنگ عامه وظيفه شناخت فرهنگ عامه را دارد نه قضاوت در باره آن ها .»
با توجه به مطالب بالا ديده مي شود که مرز خرافات و آن چه که فرهنگ عامه ناميده شده است بسيار مبهم است ويافتن تعريفي دقيق براي آن کاري سخت ودشوار است. به هرحال خرافات با بخش معنوي فرهنگ ها ارتباط تنگاتنگي دارد و به راحتي نمي توان مسائل وشنيده ها را با برچسب خرافات تقبيح نمود. در هر صورت به نظر مي رسد عدم درك صحيح نسبت به خاستگاه، عوامل و مؤلفههاى عقلانيت مدرن ـ كه هر پديده متافيزيكى را اعم از دين، خرافه و اسطوره، تنها به اين دليل كه در مقوله آن نمىگنجد، نامعتبر اعلام مىكند ـ موجب خلطها و تشبيهات مع الفارق گرديده است .
از سويي يافتن ملاک ومعيار براي آن چه ذهنيت مدرن آن را خرافات مي نامد دشوار است و آن بستگي به مورد پژوهشي دارد که دنبال مي شود.بنابراين وظيفه پژوهشگر فرهنگ عامه آن است که به تناسب موارد آن ها را دسته بندي و طبقه بندي نمايد.
منابع :
آيه ۲۵ سوره نحل