بازهم یک صحنه جالب:
باور کنید منظورم اصلن این نیست که بخواهم همه چیز را با عینک خرافات ببینم
اما مثل این که از روزی که شروع کردم این موضوع به طور خاص برایم دائم در حال وقوع است.
اتوبوس خط ونک - جمهوری
امروز صبح ساعت ۱۰
زنی مانتویی حدود ۵۰ سال سوار اتوبوس شد و اتوبوس راه افتاد.
بغل دستی من عطسه کرد و زن با ته لهجه ترکی خطاب به او گفت : شما عطسه کردین؟
بله
یه دونه یا دوتا؟
یه دونه
زن فریاد زد : آقا نگه دارین من می خام پیاده شم
پرسیدم : برای چی؟
گفت :من برای شروع حرکت همیشه عطسه می گیرم
گفتم :اعتقاد دارین؟
گفت :خیلی زیاد حتی اگر در مسیر شهرستان مان هم باشم و بیشتر راه را هم رفته باشم برمی گردم.
دوباره فریاد زد : آقا نگه دارین ترا به خدا
این بار پشت سریم عطسه ای با صدای خفیفی کرد وخودش گفت :
خدا را شکر این خانم نشنید
به ایستگاه رسیدیم و زن پیاده شد.
همه نگاه می کردند. اتفاقی عجیب بود.
با بغل دستی ام که مسبب این اتفاق بود به گپ زدن مشغول شدم
می گفت : عجب خرافاتی بود.
بعد از این همه مطالعه مانده بودم الان باید چه امتحانی پس بدهم.
گفتم : نه صراحتن نمی شه گفت خرافات .حقیقت این است که خیلی از چیزهایی که
الان رنگ وبوی خرافات دارد در گذشته دارای روابط علی بوده الان چون ما از آن روابط بی خبریم
آن را نظام بی معنایی می دانیم . واقعیت این است که فقط اعتقای بی پایه و اساسی برای ما
مانده است.
او تایید کرد و ایستگاه بعدی پیاده شدم...
این پست برای تشکر ویژه از دوستانی است که در بخش کامنت ها مرا مورد لطف قرار دادند.
به ویژه هلیا بهرامی و حامد جلیلوند.
بالاخره با کمک شان این مقاله را نوشتم.
به زودی خلاصه مقاله را در آن جا قرار خواهم داد.
راستی حامد هم به جمع بلاگر ها پیوست. مبارک است....
سلام دوستان !
به میمنت ومبارکی وجود پاییز سرما خورده ام.
شنبه صبح اول وقت ، برای خرید دستمال کاغذی به یک مغازه رفتم واز فروشنده خواستم
یک بسته دستمال کاغذی جیبی به من بدهد.
دستمال را خریدم واز مغازه بیرون آمدم.
امتحان نیم ترم نظریه های جامعه شناسی با دکتر جمشیدیها داشتم.
سر امتحان دستم را داخل کیفم کردم تا دستمال بردارم ناگهان متوجه شدم کاغذی در داخل
مشمع دستمال هاست.
تعجب کردم ،بازکردم وآن را خواندم ،فال حافظ بود !!!
دکتر فکر کردند یادداشتی می خوانم ، گفتند منتظر شوم تا یادداشتت را بخوانی ؟
مانده بودم چه بگویم گفتم نه یادداشت نیست و . . .
--------------------
برای آن که مطمئن شوم امروز هم به همان مغازه رفتم و دستمال خریدم
از فروشنده پرسیدم آقا شما می دانید داخل این دستمال ها فال حافظ هست ؟
او هم گفت : بله !
بلافاصله دستمال را بازکردم وفالی دیگر در آن دیدم !
--------------------
این روزها روی چندتا موضوع تحقیقی کار می کنم .
یکی از آن ها فرهنگ عامه وخرافات است. باور کنید به اندازه ای درگیر این موضوع شده ام که همه
چیز را خرافه می بینم البته علت آن بیشتر این است که در معیارها وملاک های خرافات و فرهنگ
عامیانه سخت ، گیر کرده ام. از کیمیاگر کوئیلو گرفته خوانده ام تا از خشت تا خشت و . . .
واقعا نمی دانم :
معیارهای خرافه چگونه با زمان مربوط می شود؟
کارکرد واقعی خرافات در جوامع چیست؟
فرق بین خرافات و فرهنگ عامه چیست؟
چرا مردم به خرافات استناد می کنند؟
اصلا چرا باید داخل دستمال کاغذی هایی که ممکن است یک نفر مثل من چند روز پشت سرهم
و به دلیل استفاده ی واقعی آن را بخرد فال می گذارند که ممکن است مطالب آن متناقض
و یا مخالف هم باشد؟
. . .
--------------------
( این که شخصیت من چه قدر با این گفته ها متناسب هست یا نه بماند. . .)
(این که این ها فال هستند یا روان شناسی شخصیت هم بماند )
( ویا این که به نظر خودم این حرف ها چه قدر ضد ونقیض است ، هم بماند.)
( لطفا نگویید فال حافظ خرافات نیست ، منظورم هرگز این نیست ، منظورم برای موقعی است
که کلا اعتقاد به فال آن قدر درجامعه قوی است که از حافظ و دستمال کاغذی هم نمی گذرند. )
ولی واقعا اگر کسی می داند مرا راهنمایی کند.
--------------------
فال دیروز :
چرا نه در عزم دیار خود باشم . . .
شما هرگز وقت خود را بیهوده هدر نمی کنید و لحظات عمر خود را با پرگویی وبدگویی
از دست نمی دهید.
شخصی هستید روشنفکر و در امورمالی دقیق و حسابگر ، تنها عیبی که دارید
عجول وکم صبرید که آن هم با تحمل و بردباری و با توسل به حق تعالی می توانید به
اهداف خود برسید.
فال امروز :
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر . . .
شما شخصی هستی که قدر نعمت های خدا را می دانی واز این که خداوند به شما
این نعمت را عطا کرده همواره شاکر می باشی.به همین دلیل خداوند متعال به شما
رو می کند ، فقط دستگیری از زیر دستان را فراموش نکنید .
مسافرت برای شما خوب است در این مسافرت به آرزوهای مادی ومعنوی خود می رسی.
--------------------
شما بگویید وقتی داخل دستمال کاغذی جیبی فال حافظ بیرون می آید من تقصیر کارم ؟؟؟!!!
حق دارم من هم خرافاتی شوم !![]()
سلام
دیروز جلسه هسته علمی انسان شناسی با موضوع انسان شناسی ومن تو دانشکده برگزار شد.بچه ها آمدند وحرف هایی زدند :
عده ای پیشنهاد ، عده ای انتقاد ، عده ای می تاختند ومی کوبیدند و عده ای هم فقط گوش می کردند.
در حاشیه انتخابات جدیدی هم انجام و اعضای جدید هسته معین شدند.
در خصوص برگزاری جلسه چندتا نکته بود که منیژه معتقد بود که باید همان جا من بگویم ولی من این کار را نکردم وحالا چیزی که می خوانید ماحصل اتفاقات و انتقادات من به صحبت هایی است که در آن جا گذشت:
---------------------------------
در مورد این که انسان شناسی چگونه به دنیا می نگرد لازم نیست چیزی گفته شود ، زیرا مخاطبان احتمالن جزکسانی هستند که به این موضوع اشراف دارند.
اما این که یک انسان شناس چگونه باید تحلیل ونقد کند موضوع مهمی است که تاحدی به فرد و تا اندازه ی بیشتری مربوط به رشته است و این به مدد روش هایی است که این رشته را از علوم مشابه متمایز می کند.
در میان روش های متداول انسان شناسی، دو روش تقریبا منحصر به فرد است : مشاهده ومشاهده مشارکتی و همین دو باعث می شوند تا تحلیل انسان شناس با افراد دیگر تا اندازه زیادی متفاوت شود.
این یک واقعیت است ، می شود دنیا را تیره وتار دید وگفت هیچ کاری درمورد این رشته صورت نگرفته و می شود مثبت دید و گفت این رشته در مملکت ما به حد کمال رسیده است.
اما یک انسان شناس چگونه باید ببیند:
اولین چیزی که در این رشته یاد می گیری آن است که باید همه جانبه نگر باشی و توصیف وتحلیل ات از هر موضوعی جامع باشد.مهم نیست دست روی چه موضوعی می گذاری مهم این است که بتوانی آن را از هر نظر ببینی و آماده باشی تا از هر جنبه ای آن را تحلیل کنی.اما دیروز انتقادات منصفانه نبود زیرا جامعیت نداشت.
عده ای به فضای علمی دانشکده انتقاد شدید داشتند و عده ای هم اصلن از کیفیت علمی رشته راضی نبودند ، عده ای به دانشجویان به دیده تنبل ها نگریسته بودند و عده ای دیگر فعالیت های هسته علمی را زیر سئوال بردند.
واقعیت این است که وقتی ما مجهز به روش مشاهده ومشاهده مشارکتی هستیم و می دانیم که مشاهده دو نوع ساختارمند وبدون ساختار دارد چرا باید یک طرفه به کرسی نقد بنشینیم؟
تصور بر این است که در مورد نقد ، وضعیت ما دانشجویان انسان شناسی کمی سخت تر از سایر رشته هاست.
مثلا در این مدت که از عمر دانشجویی انسان شناسی من گذشته است با افراد زیادی برخورد داشته ام که علاوه بر دانش علمی انسان شناسی دارای اطلاعات کمی وکیفی فراوانی در این رشته بوده اند. آن ها هستند و کار می کنند بدون آن که شناخته شوند!
و یا آن که در بحث بر سر موضوع پایان نامه ی یکی از دوستان ، متوجه شدم یکی از اساتید ما چه قدر تا به حال کار جدی مردم نگاری حتی در زمینه موسیقی داشته است که اصلن ربطی به فیلد تخصصی ایشان و یا مواردی که تدریس می کنند، ندارد.
پیشنهاد می کنم به جای نقد غیر منصفانه در این زمینه همه علاقمندان همت کنند و قدم بردارند تا دیگران (استاد یا دانشجو فرقی نمی کند)را هم بشناسند.
از سویی نقد ها به سمت کم بودن کار تحقیق وپژوهش می رفت ، این حرف اصلن منصفانه نیست همه را گردن دانشجوی بی چاره نیندازید،وقتی در جایی بعد از تحویل کار به استاد ی مراجعه می کنی و سراغ کارت را می گیری استاد به راحتی می گوید : نمی دانم آن را کجا گذاشته ام احتمالن گم شده است ! آن وقت تو چه انگیزه ای داری که جلو بروی؟ تازه این یکی از ده ها دلیل است !
این که کسی مهم ترین کتب مرجع علوم اجتماعی مثل گیدنزو... را نخوانده باشد دلیلی بر بی سوادی او نیست .سراغ دارم افرادی را که نیازی به خواندن این متون ندارند زیرا زمینه اصلی علاقه خود را یافته و در این راستا کار های زیادی هم انجام داده و می دهند.
در مورد اتفاقات اخیر دانشکده از اول هم شاهد بوده ام که سیاست بچه ها بی طرفی مطلق بود و تمام تلاش شان برای اثبات بی طرفی و همه طرفی بودن جهت یافته بود.
. . .
در مورد جلسه ی دیروز ،خیلی حرف برای گفتن هست اما سخن آخر این که گاهی لازم است شمشیرهای نقد را غلاف کنیم و فقط مشاهده کنیم آن هم از نوع مشارکتی تاخدای نکرده به از(کره مریخ برگشتگان )متهم نشویم . . .
عيد است و دلم خانه ي ويرانه بيا
اين خانه تكانديم زبيگانه بيا
يك ماه تمام ميهمانت بوديم
يك روز به ميهماني اين خانه بيا